Powered By Blogger

فروهر

نیاکان ما از چند هزار سال پیش دریافته بودند که هر انسان زنده از تن ، جان ، روان ، وجدان و فروهر سرشته شده که پویندگی و بالندگی انسان از کوشش و جوشش آن‌هاست .
فروهر از دو واژه‌ی “ فره ” به معنی جلو، پیش و “ وهر ” یا ورتی به معنی برنده و کشنده درست شده است و شاید بتوان گفت از نظر زندگی ، فروهر بزرگترین و باارزش‌ترین جزء وجود انسان است ، چون پرتوی از هستی بی‌پایان اهورامزداست که انسان را به‌سوی رسایی رهنما می‌شود و وظیفه‌ی پیش‌بری و فرابری ، برای انسان به برترین پایه‌ی هستی را داراست . و پس از مرگ با همان پاکی و درستی به اصل خود ( اهورامزدا ) می‌پیوندد .


امروزه نگاره‌ی زیر بین زرتشتیان نمایانگر شکل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ی دین زرتشتی به‌کار می‌رود . این نگاره ، گذشته‌ی چندین هزارساله داشته و شبیه آن در جاهای دیگر و نزد قوم‌های دیگری دیده شده است ولی شکل کنونی آن در کتیبه‌های هخامنشی بالای سر پادشاهان دیده می‌شود .

هر پاره‌ای از نگاره‌ی فروهر یادآور اهمیت و مسولیت فروهر در زندگی است :


1-سر: سر فروهر به‌صورت مردی سالخورده است تا با دیدن آن به‌یاد آوریم که فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمایی می‌کند .

2-دست ها: دست‌های فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنکه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم .
در دست فروهر حلقه‌ای وجود دارد که آن‌را نشانه‌ی احترام به عهد و پیمان می‌دانند
.

3-بال ها:بال‌های فروهر باز است. چون با دیدن بال‌های باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده و از دیدن این دو بال باز فورا به یاد می‌آورد که فروهر او را به‌سوی پیشرفت و سربلندی راهنمایی می‌کند .
همچنین هر بال خود دارای سه بخش است که نشانه‌ی اندیشه‌نیک، گفتار نیک و کردار نیک بوده و با دیدن این سه بخش آگاه می‌شویم که هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به‌وسیله‌ی اندیشه و گفتار و کردار نیک انجام
شود .

4-دایره میان شکل: دایره خطی‌ است منحنی که از هر نقطه‌ی آن شروع کنیم باز به همان نقطه خواهیم رسید. منظور از این دایره در میان فروهر، نشان‌دادن روزگار بی‌پایان است. به این معنی که هر عمل و کرداری که در این زندگی ( روی دایره ) صورت گیرد نتیجه‌ی آن در همین دنیا متوجه انسان است و اثر آن باقی خواهد ماند . ( باز به همان نقطه از دایره خواهد رسید ) . و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد .

5-دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده که نشانه‌ی اندیشه و گفتار و کردار بد است . از مشاهده‌ی این سه بخش درمی‌یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زیر افکنده، پست و زبون سازیم. ( همانطور که دامن در زیر قرار دارد ) .

6-دو رشته ی اویخته: این دو رشته نشانه‌ی سپنتامینو ( مینوی خوب ) و انگره‌مینو ( مینوی بد ) است که همیشه ممکن است در اندیشه‌ی انسان ظاهر شوند . وظیفه‌ی هر زرتشتی این است که خوبی را در اندیشه‌ی خود قرار داده و بدی را از آن دور کند ( نیک بیندیشد ) .

دین زرتشت

کوشش، فهم و علاقه ی جوانان ایرانی به گذشته ی خود و نگرش به تاریخ و زمینه سازی برای دریافت بینشی مردمی و جدید در جهان امروز مخصوصاً در تفکر جوانان هر ملتی که در هر عصری مشتاق به یادگیری سنت و فرهنگی هستند که پدران آنان هزاران سال در آن بسر برده اند، برایم بسیار جالب توجه و زیبا است.
از یک نظر می توان گفت فرهنگ و جهانی که ایرانیان، پیش از پذیرفتن دین اسلام داشتند با آنچه نصیب آنها شد کلاً تفاوت دارد. در این خصوص ادیانِ سامیِ یهودی، مسیحی و اسلام با یکدیگر مشابه هستند اما دین زرتشتی با اینکه جزو ادیان یکتاپرستی است بیشتر با تفکر و ساختارِ دیگری به ما شناسانده شده است.
به هر حال انسان همیشه نسبت به عصر پیش از خود گرایشی کلان و شیفته وار داشته است تا نسبت به عصری که در آن می زیسته است ....

دینی که صدها سال بعد از ظهور زرتشت به نام زرتشتیگری شناخته شد بیشتر دینی منزوی در خود بوده که به دست مغان و دستورهای زرتشتی اداره می شد. به این دلیل است که در دوران ساسانیان تحول و انقلاب جدیدی را در دین زرتشتی مشاهده می کنیم. در این زمان این دین از حالت انزوای خود در آمده، بصورت دینی فرهنگی و مکتوب بازآفریده می شود. با در نظر داشتن خصوصیات عصر تاریخی و یا مردم سالاری ای که اسلام در آن بوجود آمد باز می توان شاهد آن بود که اسلام در اصلِ خود و از بسیاری لحاظ، مردمی تر و دینی فرهنگی تر از زرتشتیگری بوده است. به همین دلیل زرتشتیگری در حیطه ی عام و مردمیِ ایران دینی از یاد رفته بوده، بدرستی نتوانست در هیچ دورانی در تمامی سرزمین های ایرانی ریشه بدواند. حتی پذیرش دین زرتشتی چنانکه آنرا در هندوستان امروز می بینیم تنها به خود اقوام زرتشتی تعلق دارد و ورود به آن برای دیگران ممنوع است.

در عصر هخامنشیان نامی از زرتشت در اختیار تاریخدانان نیست اما اهورا مزدا وجود خود را در سنگ نبشته های تخت جمشید و بیستون عرضه می کند. درباره ی زمان زندگی زرتشت اختلافات و نظریه ها و پژوهشهای گسترده ای وجود دارد. در این رابطه وجود فیزیکی او از 10000 تا 1000 و 600 سال پیش از میلاد و حتی همزمان با عصر پیدایش بودا فرض شده است. به نظر من بهترین و جوابگوترینِ این فرضیه ها برای نشان دادن وجود زرتشت همان توضیحی است که »گشتاسپ« (پدر داریوش یکم در بیستون و نه در شاهنامه) را نخستین شخصی می داند که دین زرتشت را پذیرفته و گسترش داده است.

در این گفتار برای ما تفاوتی ندارد که زرتشت در چه عصری زندگی می کرده و یا حتی اینکه درباره ی وجود جسمی او همانند عیسی مسیح شک کنیم. با دید علمی هیچ اثر تاریخی ای از هر دوی آنها نمانده است. اما سعی ما بیشتر در آن است که با تکیه به دین زرتشتیگری تفکر، شناخت و خردگرایی ادیان را بررسی کنیم.


جهان بینی ادیان، هبوط روح در ماده و چگونگی مسائل باطنی:

و یا جهان هبوط می کنند. این فرودآمدن روح در ماده در نخستین ادیان بزرگِ بشری بدون هیچ مشکلی اتفاق می افتاد. اما در ادیان موعود گرایی مانند زرتشتیگری ، بودیسم و مسیحیت این مسئله با دید منفی ای وجود خود را در گیتی نشان داده اند. در اینجا تنها راه صحیح انسان در زندگی، برگشت به عصر طلایی و دوری از شهوت جسمانی است.
البته هبوط روح در ماده بینش و الگویی است از پیش طرح شده و ساختمانی است که در هوشمندی و تکامل بشری ریشه دوانده است. این تفکر در مغز انسان چنان اثری می گذارد که می توان آن را در تمامی تئوری های علمی هم مشاهده کرد.

مثلاً بروز روح در ماده در اصطلاح پزشکی و یا عصب شناسی همان "جهان مفهوم دار شده ایست که هدف آن حیات است". فیزیکدان های کلاسیک همچنان "انرژی را توانِ به انجام رساندن کار" تعریف می کنند. جهان بینی مذهبی و نظریه ی فیزیکِ کوانتوم هم بترتیب روح و واقعیت مفهوم دار را "تمایل به بودن و زیستن" تعریف می کنند. در بینش مذهبی مسئله ی "هبوطِ روح در انسان و وحدت آن دو" مورد نشان است. فیزیکِ کوانتوم در اندازه گیری حرکت موجی که عقربه ای را به نوسان در می آورد "بودن قدرتی" را تصریح می کند.

مفهوم دار کردن و یا معنی دادن به عکس العمل های روحی-الهی و انرژی-گرمایی در مذهب و علم دوباره با توضیحاتی روبرو هستند که مغز انسان باید گنجایش پذیرفتن و بکار بردن آن را داشته باشد. در غیر این صورت، تئوری ها و اعتقادات، قابل پذیرش نیستند و بزودی از یاد خواهند رفت. بگذریم.

با دیدی خردگرایانه می توان مثال خوبی داشت از هبوط روح در ماده در سه پیام اساسیِ دین زرتشتی:

1. پندار نیک
2. گفتار نیک
3. کردار نیک

این سه پیام جهان بینیِ فرود آمدنِ روح در ماده را از بالا به پایین تأویل می کند. با توجه به اینکه پندار نیک به قدرتهای الهی نزدیکتر است تا کردار نیک که زاویه ی عملیِ همان روح است. در این سه پیام فرود آمدن و یا هبوطِ روح را در پندار به سمت گفتار و یا تأویل کردن آن پندار نیک مشاهده کرده و در مرحله ی آخر در انجام دادن کار و یا "کردار نیک" که از "پندار نیک" در "گفتار نیک" تأویل شده است می توان مشاهده کرد. ترتیب این سه پیام را می توان به صورت دیگری هم توضیح داد.

مثلاً در اعضای بدن انسان:

1. مغزِ انسان (پندار) 2. زبانِ انسان (گفتار) 3. دستِ انسان (کردار)

و یا با مثال ادبیِ پیچیده تری که به این شکل در می آید:

1. نویسنده (اندیشه) 2. نوشتار (نظریه) 3. نوشتن (عمل)

به این دلیل هر آفرینشی که از این سه مرحله عبور کند و بصورت واقعه ای در جهان پدیدار شود از کارهایی است که بزرگانِ تفکر کاملاً با آن آشنایی دارند. اما از پندار به کردار رسیدن راه پیچیده ای است که می توان آنرا در اساطیر با گذر از هفتخوان ها تشبیه کرد. هر اندازه از بالا به پایین و یا به »کردار« نزدیکتر بشویم انجام دادن ایده و یا »پندار« سخت تر شده و انرژی کلانِ فیزیکیِ بیشتری را می طلبد. چنانچه توماس آلوا ادیسون آن را توصیف می کند: "نبوغ عبارت از نود و نه درصد عرق بدن و یک درصد الهام روح است."

رسیدن به این ارتباط و تکامل و تعادلی که هبوط روح را در ماده توصیف می کند، پوییدنِ خردی است بسیار کلیدی که انسان باید در زندگی دنیوی خود به آن مسیر هدایت گردد و آن را بیابد. همانگونه که آن را در سه پیام بالا بصورت واژه ی »نیک« مشاهده می کنیم.

فیلسوفان در رابطه با هرمنوتیک یا علم تأویل و کلام، جهان را در »زبان« توصیف کرده اند و حتی اندیشه و پندار را در زبان گنجانیده اند اما در اینجا می توانیم مثال دیگری را در این سه پیام خردگرایِ دین زرتشتیگری بیاوریم:

1. ماورای زبان (احساسات و ناگفتنی ها - ارواح - خدایان و قدرتهای ماورای طبیعی)
2. علم تأویل و کلام (تئوری، تکنیک و ساختار)
3. کار (انجامِ کار بزور ماهیچه)

پس اگر ایجادِ همگراییِ زبانی موجبِ آن شده است که جهان و واقعیت انسان در جوامعِ فرهنگی تا 99،99% در زبانش توصیف گشته و بوجود آید، نباید کوچکترین درصدی را که در راستای ماورای زبان است از یاد برد. هر چند که در اینجا و دقیقاً بدلیل محدودیت های زبانی دوباره به تناقض های گفتاری بر می خوریم:

"کار فهم و تأویل همواره با معنا باقی می ماند. این نمایانگر همگانیت برتری است که خرد با آن فراتر از محدودیت های هر زبان مفروضی قرار می گیرد. تجربه ی هرمنوتیکی اصلاحیه ای است که به اعتبار آن خردِ اندیشیده از زندانِ زبان می گریزد، اما این تجربه هم به نوبه ی خود در زبان شکل گرفته است!"
از کتاب »حقیقت و روش« هانس گئورگ گادامر

هبوط کردن روح در ماده یکی از مدارهای مرکزی و پراهمیت ترین اندیشه ی ادیان است که باید با آن آشنایی فراوان داشت. حال باید دید که چگونه این اندیشه توسعه می یابد و با رشد فرهنگی در یک تفکر ساخته و پرداخته می شود.

شک مذهبی در گیتی - ثنویت و دوگانه گرایی - زرتشت و بودا، عیسی و مانی

در فرهنگ بابل و در گسترش تفکر مذهبی انسان، نخستین نبرد بین نیروهای مادی و الهی را که در پارسیسم به اوج خود رسید مشاهده می کنیم. همانگونه که در بالا اشاره شد جهان بینی ادیان پیش از این بینش نوین، هبوط روح در ماده را بدون هیچ مشکلی انجام شدنی می دانست. اما با شکی که در تفکر انسان بوجود می آید شاهد نبردی می شویم که بین قدرتها ی اهریمنی و اورمزدی رخ می دهد. ردپایی که آن را در دین مسیحیت و تفکر مانی بصورت آشکار موجود است از همین تفکر نشأت گرفته و مسیح و بودا نیز از پیروان خویش می خواهند تا از روزیِ دنیا دوری کرده، در این جنگ علیه شیطان و گناهان این جهانی شرکت کرده بطرف وحدت الهی و یا نیروانا دست یابند.

بالاخره جداییِ بین روح و جسم دقیقاً اصطلاحی را که "روح در جسم زندانی است" بوجود می آورد. این دوگانه گرایی و ثنویتِ تفکر، بینش مذهبی انسان را عوض می کند و او از این به بعد با دید اندوهگینی به زندگی ای که منشأ اتحاد روح و ماده، روان و جسم بوده، می نگرد.

در پارسیسم و یا دین زرتشتیگری "نبرد جهانی" با ناجی موعود و یا نجات دهنده ای (همان معنای واژه مسیح) روبرو است که انسان را از دردِ مادیِ این جهانی نجات دهد. نفوذ این افکار را در دین یهود، مسیح، مانی و بعد ها اسلام مشاهده می کنیم. ادیانی که نفوذ و تفکر پیدایش یک ناجی کمتر در آنها ریشه دوانده است، مهدی و ناجی را پس از حکومت هزاران سالانه ای می بینند که در آخرت بوجود می آید اما در دین زرتشت که با اندیشه ی جوامع و انقلاب کشاورزی روبرو است آفرینش نوین و ظهور ناجی را با مراسم جشن نوروز باستانی ادغام شده می بینیم که هر ساله تجدید می شود. همچنین می توان در کتاب بندهش گاهشماری و معاد شناسی 9000 یا 12000 ساله ی دین زرتشتیگری را با اسطوره ی نوین جهان علمی امروز تشبیه کرد. جهانی که پس از سکوتی بیکران با بیگ بنگ آغاز گشته و رستاخیز، آن روزی است که بالاخره ستاره ی خورشید سرد می شود و کره زمین را در مدار خورشیدی خود از بین می برد.

نام مسیح در میان پارسیان »سوشیانت« است (و بعد ها با میترا تشبیه می گردد) که بیشتر با زرتشت شباهت دارد. با ظهور او، رستاخیز و آفرینشِ جهانی نو بوجود می آید. در اینجا ادغام شدن روح در ماده بصورت همان جنگ بین اورمزد و اهریمن است که در نبرد آخرین به پیروزی قدرت های خوب اتمام می پذیرد.

اهورا مزدا، پدرِ قدرتهای دوقلوی اسپنتا ماینیو (روح مقدس) و انگرا ماینیو (اهریمن، شیطان و مار) است. در این میان، دیوها که خدایان پیشین پارسیان بودند در اسطوره ی نوین به روح ها و قدرتهای پلید تبدیل می شوند. روندی که در تمامی اساطیر ملل در هنگام دگرگون شدن فرهنگی کهنسال به فرهنگ نوین رخ می دهد. برای دوری از این قدرتهای پلید یکی از کتابهای دین زرتشتیگری که از تعداد 21 نسک اصلی کتاب مقدس زرتشتیان برای ما باقی مانده است همان کتاب »وندیداد« است که معنی آن به »قانون ضد دیو« برگردانده شده و از جمله در آن داستان آفرینشِ دنیای نوین، طریقه ی پاک نگهداشتن بدن و آبها و دوری کردن از اهریمنان مکتوب شده است.

در ادیان هندو، نخست آشورها که قدرتهای آشوبگرایانه ای بودند حکومت می کردند، اما دیوها در مقابل آنها پیروز می شوند و جهان بوجود می آید. فرشته هایی که در دین مسیحیت هبوط و سقوط می کنند برعکس نقش آشورها را می گیرند. – و از این به بعد میان فرشته ها، صدرالملائک، امیران و پادشاهان تفاوت بوجود می آید. امیران، نگهبانان قدرتهای انسانی هستند و برای نگهداری از گیتی با خدایانِ لجوج در حال نبردند. در پاداش کسانی که به این نگهبانان پناه نمی آورند، وحدتی تعالی و تقدسی فراسویانه در کنار "ارباب ارواح" (اهورا مزدا) در نظر گرفته شده است که بعد ها با "اسپنتا ماینیو" (یا روح مقدس) و "پسر بشر" همان تثلیت مسیحیان را بوجود می آورد که در پدر، پسر و روح القدس مشاهده می کنیم.

آتش در زرتشتیگری همان روحِ لجوج و خودسری است گرفته و مهار شده از آذرخش آسمانی که در آتشکده ها نگهداری شده و بصورت روان می سوزد.

تمامی این افکار در جوامع فرهنگی بصورت دو نوع خود را نشان می دهند. نخست آنانی که موجودیت فیزیکی و جهانِ گیتی را با قید و شرط هایی که قانون و قدرتهای الهی برای انسان آماده کرده اند می پذیرند. مثلاً در هنگامه ی رشد فرهنگیِ دین زرتشتیگری و اسلام. دوم، تفکری است که زیستن در جهان مادی را نفی کرده و تنها توحید و برگشت روح و انسان را به مبدأ خود صحیح می داند. همانند دین بودا و دوران نخستینِ دینِ مسیحیت. در ادیان مختلف آفرینش جهان اگر منفی دیده شود بصورت لغزش خدا شناخته شده و اگر مثبت و خوب باشد بصورت عظمت و بخشش او استخراج می شود.

در نتیجه اوستا و یا زرتشتیگری را باید در ادیان موعودگرا و ریشه های دین مسیحیت، دین یهودی (کتاب دانیال نبی و خنوخ)، هندو و بودیسم، میترا و خورشید جست. جدا از شناخت و کوشش اجتناب ناپذیر، مشکل می توان کلید فهم را دریافت و به این موارد پیچیده و پایه ای پی برد.

درباره ی پیامبرانی مانند بودا، زرتشت و عیسی تاریخ ها و افسانه های بسیاری در دست است. هر کدام از آنها شاخه ای هستند از حوادثی که در تکاملِ تفکر مذهبی و بطور کلی جهان بینی انسان رخ داده است و می توان گفت که همگی از یک درخت تنومند نشأت گرفته اند.

شک و پرسشی که در اندیشه و پندار انسان بوجود می آید و ما در بالا به آن اشاره کرده ایم بصورت فراوانی در اشعار ادبیات و فارسی دیده می شود که جایگاه ویژه ای دارند. در این افکار هنوز پرسش هایی که انسان کیست؟ از کجا آمده؟ چرا آمده؟ و به کجا می رود؟ بارها و بارها به پرسش کشیده شده است. تنها راه نجات از این زندگی مبهم و سرگشته در جهان بینی، سنت و تکنیکِِ عرفانی ای حفظ می شود که خواستار اتحاد روح و ماده است که حتماً در جای دیگری به بررسی آن خواهم پرداخت.

کوروش کبیر







کوروش دوم ، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر ( ۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد ) شاه پارسی ، به‌خاطر بخشندگی ‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر ، پایه گذاری نخستین امپراطوری چند ملیتی و بزرگ جهان ، آزاد کردن برده ها و اسرا ، احترام به عقاید و مذاهب مختلف ، گسترش تمدن و ... شناخته شده ‌است . کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دوره‌ی شاهنشاهی ایرانیان می باشد ......









واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".



ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان ، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود ، ‌او را سرور و قانونگذار می نامیدند . یهود یان این پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند ،‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده ، چند گانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده . کوروش سرسلسله هخامنشی ، داریوش بزرگ ، خشایارشا ، اسکندر مقدونی گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته ، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن ، تورات ، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می باشد.









دوره جوانی



تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ ها می رسد که برای چند نسل بر انشان , در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینۀ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیاد‌گذار سلسلۀ هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود 700 می‌زیسته است. پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبیله ماد و دختر شاه آرینیس لیدیه, ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.






تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت , گزنفون , و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند, بیشتر شبیه افسانه می باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس , و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت, آژدهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد] و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.






ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد ، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آژدهاک بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زاده‌ی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمه‌ی ددان گردد.






چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.



روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می باشم, اختیار با توست."






آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.



چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".



کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت.






دوره قدرت






هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید, اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید ، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود ، خردمندانه از کرزوس ، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید . اما کرزوس در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی ( قزل ایرماق امروزی در کشور ترکیه ) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه ، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می پنداشتند ، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره های آن سقوط کردو کرزوس، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونان یان رسانید . نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست کرزوس است . کوروش، شاه شکست خورده لیدی] را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند ، مشمول عفو شدند . پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت ، هریو ( هرات )، رخج ، مرو ، بلخ ، زرنگیانا ( سیستان ) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا ) و ثتگوش (شمال غربی هند ) را مطیع خود کرد . هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت . کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران ، وسعت سرزمین های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد . حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود . البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس « نابونید » پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی های پیامبران بنی اسرائیل درباره ازادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.



بابِل بدون مدافعه در 22 مهرماه سال 539 ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند ، پادشاه محبوس گردیدو کوروش طبق عادت در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (538ق.م ) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد . با فتح بابِل مستعمرات آن یعنی سوریه ، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد . او یهود یان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود ، کمک های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنا ن نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.






منشور آزادی نوع بشر کوروش کبیر بی تردید جزء بزرگترین افتخارات آریاییها و سرزمین ایران می باشد چرا که روحیه خداجویی؛آزادگی و عدالت خواهی ایرانیان را در بیش از ۲۵۰۰سال پیش از زبان سردار بزرگ خویش به جهانیان اعلام می نماید .آن هم در زمانی که جنگ و خون ریزی وظلم واستثمار یکدیگردر میان اقوام وحشی و متمدن آنروز امری رایج و عادی بشمار می آمد و تمدن بشری هنوز مراحل تکامل خود را کامل طی نکرده بود و در اواخر عصر آهن بسر می برد و بیان گفتارهایی که بی تردید هنوز درهمین سرزمین ایران تازه و نو بشمار می آید و راه گشای بسیاری از مشکلات امروز ایران می باشد در۲۵قرن پیش جای شگفتی و تفکر بسیار دارد آیا می توان گفت نیاکان ما از دید فرهنگ وتمدن در آن زمان به جایگاهی رسیدن که امروز ما حسرت آنرا می خوریم و راه درازی را برای رسیدن به آن در پیش رو داریم؟احترام به عقاید دیگران ؛آزادی ادیان و حق انتخاب حکومت رادر جامعه امروز ایران می توان پیدا کرد؟ دادگاه های امروزمان که با رشوه و بی لیاقتی حکم بی دادگاه را پیدا کرده و کجاست کوروشی که داد مظلوم را از ظالم بگیرد.در۲۵۰۰سال پیش از زبان کوروش برده داری در شرایطی از میان جوامع ایرانی بر می افتد که حتی در 200 سال در ایالت متحده آمریکا که دم از حقوق بشر می زند و به بهانه حقوق بشر به کشورها حمله می کند برده داری امری عادی بوده است.اگرکوروشی مقتدر را در برابر خود می دید دیگر شاهد فقر و گرسنگی در جهان نبودیم. ابرقدرت امروز جهان مانند لات بی سرو پا و قمه کشی می ماند که هر کسی را که بخواهد در هر کجای دنیا مورد زور و ستم قرار می دهد و انتقام بی لیاقتی خود را ازخون دیگر ملل می گیرد .و هر کسی که با او نباشد و حتی در برابر خواسته هایش سکوت کند دشمن خود می شمارد غافل از اینکه هر قدرتی را پایانی است .منشور آزادی کوروش نشان کاملی است از شایستگی و لیاقت نژاد ایرانی.فراموش نکنیم ایران سزاوار آنست که سرفراز بماند.









روز نوزدهم آذر که برابر با دهم دسامبر است را روز جهانی حقوق بشر نامگذاری کرده اند. منشور حقوق بشر در دهم دسامبر 1948 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل قرار گرفت و دولت ایران یکی از نخستین امضاکنندگان این اعلامیه بود اما به خوبی می دانیم که نخستین اعلامیه جهانی حقوق بشر , اعلامیه حقوق بشر کوروش کبیر می باشد که بیش از 2500 سال از عمر آن می گذرد. این استوانه در پی کاوشهای باستانشناسی در شهر "اور" به دست "هرمزد رسام" از اعضای باستانشناسی انگلیسی کشف شد و هم اکنون زینت بخش موزه بریتیش میوزیوم انگلستان است و یک نسخه کپی از آن هم در ساختمان سازمان ملل نصب شده .









فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.






این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.






در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید: (قسمتهایی که با خط چین نشان داده شده از بین رفته است)






"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."






منشور کوروش ، منادی احترام به حقوق انسان ها






سال 1285 شمسی یکی از اعضای گروه کاوش انگلیسی در بین النهرین به نام «هرمز رسام» استوانه ای از گل پخته به دست آورد. گمان نخستین باستان شناسان این بود که این لوح توسط یکی از پادشاهان بابلی نگاشته شده است. اما پس از بررسی خط شناسان مشخص شد که این سنگ نوشته در سال 538 پیش از میلاد به هنگام ورود سپاه فاتح ایران به بابل به فرمان کوروش نوشته شده است.






ترجمه و انتشار متن این استوانه گلی نشان داد آن چه از خاک بابل کشف شده، در واقع «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» است. به همین دلیل در سال 1348 در گردهمایی حقوق دانان سراسر جهان که در کنار آرامگاه کوروش برگزار شد، او را نخستین بنیانگذار حقوق بشر نامیدند.






کوروش در این کتیبه برای نخستین بار از رعایت حقوق طبیعی و مادی و معنوی انسان صحبت کرده است.






این منشور به نسبت زمانه خود متنی بسیار پیشرفته و حقوقی بوده است. برخی از بندهای آن دقیقا متناسب با منشور حقوق بشر فعلی است.






کوروش در یکی از نخستین بندهای این کتیبه می گوید: «خدای بزرگ بابل دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.»






همین بند می گوید: «من برای صلح کوشیدم. من برده داری را برانداختم، به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازازند.»






در ماده دوم منشور جهانی حقوق بشر آمده است: «هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایزی به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر، همچنین منشا ملی یا اجتماعی ثروت و ولادت یا وضعیت دیگر، از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. به علاوه نباید هیچ تبعیضی به عمل آید که مبتنی بر وضع سیاسی، قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی مستقل، تحت قیومیت یا غیر خودمختار باشد.»






در بند 4 منشور حقوق بشر آمده است: «هیچ کس را نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشت، بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد، ممنوع است.»






این بند نیز مشابه یکی از بندهای منشور حقوق بشر کوروش است که اشاره به منع برده داری دارد.






کوروش همچنین در یکی دیگر از بندهای این منشور می گوید: «من برده داری را برانداختم؛ به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند.»






او همچنین به موجب بند دیگری از این کتیبه، رسم شکنجه را در کشور مغلوب بابل ملغی کرد. همان مطلبی که در ماده پنجم منشور حقوق بشر از آن یاد شده است: «هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتار ظالمانه ضد انسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد.»






کوروش همچنین بارها در بندهای مختلف این کتیبه اشاره می کند که حقوق انسانی ملت بابل را به رسمیت می شناسد و برای آنها و تمام اقوام ارزش انسانی قائل است: «بی گمان در روزهای سازندگی همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند. من برای همه مردم جامعه ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.»






این موضوع را می توان در ماده ششم اعلامیه حقوق بشر نیز یافت: «هر کس حق دارد شخصیت حقوقی اش در همه جا به رسمیت شناخته شود.»






کوروش همچنین ملت های مختلف را آزاد گذاشت تا دین خود را گرامی بدارند و قوانین مذهبی خود را آزادانه اجرا و رعایت کنند: «فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جای خود بازگرداندم و همه مردمانی که آواره شده بودند را به جایگاه خود بازگردانم.»






متن کتیبه کوروش کبیر






اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.






من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.






من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.






من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.






من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.






من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر می شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.






من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.






از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.